نوشتن

نوشتن احضار دنیای نه هنوز موجود است. آن چه محو شده یا هنوز محقق نشده، نوشته می شود تا محقق شود. آن چه از ما بوده است و از ما ربوده اند یا بایستی از ما باشد، نوشته می شود تا بلکه از ما شود. نوشتن دست بردن دوباره در جهان است. توزیع مجدد اشیا و حس ها در جهانی که سخت بی رحمانه تقسیم شده است. نوشتن، صدا زدن دنیایی که وجودش منع شده استِِ،رد وضیعت موجود به مدد اتوپیا امکان پذیر است. نوشتن که "محصول رگبار تند و بی امان اشک و خون و عرق و اسپرم است" آن چه نیست را می نامد تا بلکه در میان آید.

آدورنو معتقد بود تمامی فرهنگ پس از آشویتس آشغال است. عنصر واحد تاریخ، مصیبت و فلاکت آدمیان است و همواره چیز هایی از آن به گفت در نمی آید. اما لحظه شکل گیری سیاست همین جاست تن ندادن به وضعیت دهشتناک موجود و در طلب چیزی دیگر بودن.

نوشتن طلب رهایی است، رابطه ای است دردناک با جهان. نوشتن زیستن در نکبت را از تبدیل شدن به عادت باز می دارد. حال را بی رحمانه رسوا می سازد. اگر وقیحانه باشد که از طرحی برای جهانی بهتر سخن بگوییم، دست کم تسلیم نگرش فاتحان نخواهیم شد. ما هنوز می توانیم نگاه کنیم.

یزد(شهر ضحاک)

از بیم آلودگی هوای تهران به یزد پناه بردیم. شهری که آثار ایران قبل و بعد اسلام را در آن می توان دید. شهری پر از اماکن دیدنی. شهری که هنوز در برابر مدرنیته ومدرنیزاسیون مقاومت می کند. شهری که انگار نمی خواهد قدی علم کند. خوابیده است در دل کویر.

ریموند ویلیامز فرهنگ را به سه نوع تقسیم میکرد: فرهنگ مسلط ، فرهنگ باقی مانده و فرهنگ حادث. یزد فرهنگ باقی مانده ماست. فرهنگ باقی مانده منهای رنگ و لعاب عرفانی.فرهنگی که بوی خاک می دهد.

 فراراز" آلودگی" فضای مدرن به سمت "حضور" در "سنت" در چار چوب احیای عناصر گذشته وحیات دوباره بخشیدن به ابژه های سنت از ویژگی های پست مدرنیسم است. اطراف ما پر است از تلاش هایی برای بازگشت به فرهنگ اصیلی که در دوران گذشته باقی مانده است و زنده کردن آنها برای در امان ماندن از یورش و تجاوز فرهنگ مدرن که هر آنچه را سخت و استوار بوده دود هوا کرده است. کوشش هایی این چنین در روزگار ما از سلطه عقلانیت و فرهنگ مصرفی و کالایی شدن به سنت پناه برده و می خواهد فرهنگ باقی مانده را در شکل های فرهنگ حادث تجسم بخشد.

محله ای در یزد مجزا شده به نام بافت قدیمی یا باستانی شهر. جایی دلپذیر برای توریست. محله ای نشان دار شده و قالب بندی شده برای مصرف بهتر و راحت تر سنت. محله بدین منظور جدا شده است تا از دست اندازی شهر سازی مدرن در امان باشد. این محله تبدیل به کالایی شده است برای عرضه و فروش. دیوید هاروی می نویسد: " در زمانه ما حتی برای پاسداری از سنت باید آن را، به معنی دقیق کلمه، بدل به کالا کرد، در بازار عرضه کرد و به فروش رساند. فرجام کار جستجوی ریشه ها، در بدترین حالت،  به جایی می رسد که به صورت تصویری خیالی، نسخه ای وانموده بدون اصل یا در قالبی چهل تکه، تولید شود و در بازار به فروش رسد." از اکنون گریخته می شود به سوی گذشته ای جعلی. گریز به گذشته در هوای حمایت و صیانت از ارزش های والا و اصیل و جایگزینی آن با ارزشهای پست و میان تهی امروزی انجام می شود. اما تلاش برای تجربه شکل " حقیقی" تر زندگی و دستیابی به هدف والادر درون سپهر مصرف قرار داد. سنت برای منافع تجاری بسته بندی و به فروش می رسد. دست و پا زدن برای بازگشت به خویشتن در درون قلمرو مصرف عقیم می ماند. شیوه های زیست در گذشته در قالب انواع سبک ها و با بزک و تزیین همچون سایر کالا ها و در کنار آن ها در بازار مصرف سهمی می یابد و فروخته می شود. بازگشت به سنت و احیای عناصر گذشته و باز یافتن خویشتن در درون شکل کالایی انجام می گیرد. باز آفرینی سنت کوشش انسان امروزی است برای فرار از زمان حال و باز سازی اسطوره وار و آیینی گذشته برای رسیدن به آینده ای مبهم و موهوم.

یزد قرن ها با شهرت زندان اسکندر شناخته شده است. ویژگی های اقلیمی و محصور شدن در بیابان های هولناک باعث شده بود تا محل تبعید یان اسکندر شود. در محله فهادان بنایی مانده است به نام زندان اسکندر. اما انچه در خور تامل است اینکه این بنا، در گذشته به عنوان مدرسه، مسجد و آرامگاه  مورد استفاده قرار می گرفته است. نام دیگر آن مدرسه ضیائیه است. این بنا تجسم زندان، مدرسه ، مسجد و آرامگاه است. مکانی برای همه آنها. آیا همه آنها یکی نیستند؟

این بنا در میان باقی آثار به جا مانده در آن شهر تبدیل می شود به چیزی فراتر از یادگار صرف تاریخی. تبدیل می شود به گفتاری اکنونی و وارد تنش با لحظه حال سوژه ای می شود که در وضعیتی بحرانی و دهشتناک به سر می برد. چیزی که نه برای فرار از زمان حال و نه به منظور نشان دادن فرهنگ اصیل بلکه برای دستیابی به حقیقتی اکنونی پدیدار می گردد. گذشته اگر به سان مسئله ای  امروزی شناخته نشود ناپدید می گردد.