شکست

امید واهی آدمی را به خرفتی می رساند. خرفت شده ایم. شکستمان را باور نداریم. شکست خورده ایم و شاید تنها کار کارستان همین ثبت وضبط شکست باشد. محمود درویش در فیلم musica ژان لوک گدار شعر خود را مرهون شکست می داند. مالا پارته جز حکایت شکست ناپل چه می توانست بنویسد.رمان نویس مدعی جایزه نوبل ما اما می گوید من داستان نویسم نه اهل سیاست.

پویا می گفت کاش می توانستیم بارتلبی باشیم. بار تلبی محرر مدام می گوید ترجیح می دهم که نه. خرفتی ما مانع است از فهمیدن بارتلبی. در اصل عدم ترجیح او وعده سیاسی مردمانی در راه حک شده است. فرمول او سلسله مراتب و پشتوانه هایش را از هم می پاشد.

به خرفتی دچار شده ایم و از قبول مغلوب شد نمان امتناع می کنیم.عدم قبول شکست در این شرایط ،آدمی را به مادر قحبگی می رساند.آن چه برایمان مانده است تا همچنان به بزک نفس مشغول باشیم و خود را از حلقه آوارگان و شکست خوردگان ( یا به زبان نویسنده شهیر،اهل سیاست ) به دور داریم،مادر قحبگی است.

جامعه مصرفی

اگر مارکس در تحلیل جامعه بر تولید متکی بود، بودریار جامعه دوران خود را جامعه مصرفی می نامد. طبق نظر بودریار ما در نقطه ای قرار داریم که مصرف بر تمام وجوه زندگی ما چنگ انداخته است. انسانها بیش از آنکه با یک دیگر سر و کار داشته باشند با اشیا در ارتباط اند. ما در نظم اشیاء زندگی می کنیم و گرفتار اشیاء هستیم. این چیزی افزون تر از جنون خرید و میل به مالکیت و تصاحب است. انسان امروزی فراوانی را حق طبیعی خود می داند و به مصرف ایمان دارد. ما نشانه ها، تصاویر، پیام ها را مصرف می کنیم و به واسطه آن آرامش می یابیم. مصرف بر آن است تا از طریق رفع تنش ها خوشبختی نسبی را به ارمغان آورد. جامعه مصرفی دیدگاه اخلاقی نسبت به اسراف که پیوند نزدیکی با کمیابی دارد را مورد نکوهش قرار می دهد چرا که عصر ما عصر فراوانی است. فرد از طریق مصرف چیزهای اضافه است که احساس می کند علاوه بر وجود داشتن، زندگی هم می کند. قهرمانان امروزی ما قهرمانان مصرف اند نه قهرمان تولید. ستارگان سینما و ورزش جایگزین بنیان گزاران و کاشفان شده اند. جامعه مصرفی برای بقای خود به نابودی اشیا نیاز دارد. اشیا و وسایل تان را نابود کنید. ذخیره کردن نشانه کمبود است در حالی که جامعه ما جامعه فراوانی و ثروت است و اشیاء بیش از حد وجود دارند. بنابراین، این نابود سازی است که کارکرد غالب جامعه مابعد صنعتی است. امروزه زبان و رمزگان ما تشکیل شده است از گردش، خرید، تملک کالاها و اشیاء /نشانه های متفاوت که جامعه از طریق آنها ارتباط ایجاد کرده و سخن می گوید. انسان مدرن حق ندارد قابلیت های مصرفی خود را فراموش کند و سعادتمند نباشد و در صورت قناعت به آن چیزی که دارد به موجودی غیر اجتماعی تبدیل خواهد شد. انسان مصرفی از ترس آن که چیزی را از دست ندهد، همه چیز را امتحان می کند. فرایند بهینه سازی نیروهای مصرفی جایگزین فرایند بهینه سازی نیروهای مولد در قرن نوزدهم شده است. مصرف کنندگان مشروط به آنکه در پی ایفای نقش در صحنه اجتماعی نباشند و تنها به مصرف کردن قناعت کنند، همه جا از سوی مبلغان مورد ستایش قرار می گیرند. مصرف به عنوان محل و کارکرد اشیاء دارایی ها و یا به عنوان کارکرد صرف پرستیژ فردی یا گروهی تعریف نمی شود، بلکه به عنوان نظام ارتباطات و مبادله به مثابه رمزگان و نشانه هایی که دائماً مانند زبان فرستاده، دریافت و بازآفرینی می شوند، لحاظ می شود. در گذشته تبعیض های نژادی، مذهبی و رنگی جنبه اساسی داشته و قابل مبادله نبودند. تفاوت های امروزی که شامل پوشاک،ایدئولوژی و حتی جنسیت می شود مبادله پذیر هستند: مبادله نشانه ها. در بین آن چیزهایی که ما مصرف می کنیم، یکی زیبا تر، گران قیمت تر و درخشان تر است: بدن. امروزه بدن جانشین روح و موضوع رستگاری شده است. قرن ها تلاش شده بود که مردم از تخته بند تن رها شوند، اما اکنون دیگر روح جسم ما را در بر نمی گیرد. تبلیغات مدام به ما یادآور می شود که باید بدنمان را نجات دهیم. کیش بدن جانشین و وارث کیش روح شده است. جسم مادی تر از روح نیست و به سان یک ایده است. بر روی بدن سرمایه گذاری می شود فرد بدن خود را مانند ملک موروثی اش مدیریت می کند و بنابراین بایستی ثمردهی داشته باشد و این چنین است که در خدمت اهداف سرمایه داری قرار می گیرد. «بدن با اهداف تولید مانند تکیه گاه (اقتصادی)، اصل تمامیت (روان شناختی) هدایت شده فرد و استراتژی (سیاسی) کنترل اجتماعی، از نزدیک گره خورده است» رابطه با بدن بیشتر از آن که به خود بدن مربوط باشد به بدن کارکردی و «تشخص یافته» و در نتیجه سلامتی ارتباط پیدا می کند. سلامتی الزامی اجتماعی است نه بیولوژیک و به منزلت وابسته است. مراقبت از خود در جهت حفظ آبرو و حیثیت به عمل می آید.اخلاق مدرن بر خلاف اخلاق سنتی فرد را در خدمت بدنش قرار می دهد. بدن تبدیل به شیئی می شود که باید از آن مراقبت نمود. رسم و رسومات روزه گیری جوامع کهن منسوخ شده و به جای آن مراقبت از بدن شکل خود سرکوبگرانه پیدا کرده است. بدن تبدیل به شیئی تهدید کننده شده است که باید مورد مراقبت و نظارت قرار گرفته و ریاضت را بر آن تحمیل کرد. جاذبه خوش هیکل بودن و لاغری اشکالی از خشونت هستند که بدن را به قربانی تبدیل می کنند.«بدنی که هم در نقطه کمال خود تثبیت می شود و هم به گونه ای خشونت آمیز با قربانی شدن زنده می شود. کلیه تناقضات این جامعه در بدن خلاصه می شوند.» امروزه ما با تعمیم منطق کالاها مواجه هستیم که علاوه بر حاکمیت فرایند کار و محصولات مادی، بر کل فرهنگ، جنسیت، روابط انسانی و حتی رویاها و غرایز فردی حاکم است. همه چیز تابع این منطق است. مصرف توان آن را دارد که جانشین کلیه ایدئولوژی ها شده و جامعه را همانند آئین های سلسله مراتبی یا مذهبی جوامع بدوی یکپارچه سازد. اما هر گونه اعتراض و نغمه مخالفت خواندن جزئی از بازی است. هیپی ها در جامعه مصرفی مانند گیاهان بیگانه و بی ضرر بازیابی شدند. ضد گفتمان توان ایجاد شکاف واقعی را ندارد و جزئی از جامعه مصرفی باقی می ماند. «همان گونه که جامعه قرون وسطی با خدا و شیطان تعادل خود را حفظ می کرد. جامعه ما نیز با مصرف و به تقبیح آن تعادل خود را حفظ می کند.»

بودیار متفکری است بسیار بد بین. بدبینی او نه از نوع بد بینی رهایی بخش مارکوزه که به واسطه آن با وحشی گری جامعه صنعتی پیش رفته در افتاده بود، بلکه با دعاوی درخصوص نابودی معنا و واقعیت و قدرت به محافظه کاری می رسد. جهان او حصار بسته ای است که هیچ گونه جایگاهی و امکانی برای کنش و عاملیت ندارد. در نظام اندیشه ای بودیار دیالکتیک میان سوژه و ابژه به پایان رسیده است. در نظر وی سوژه به پایان کار رسیده و دیگر نمی توان از عاملیت کنش ذهن سخن گفت. در جهان مصرفی امکان اعتراض یا مبارزات سیاسی و اجتماعی وجود ندارد. هویت در فرآیند های جهان مصرفی از هم پاشیده و دیگر قادر به اندیشیدن یا کنش ورزیدن آگاهانه نیست.«انقلاب در سطح رمزگان امکان پذیر نیست. یا به عبارتی دیگر انقلاب ها همه روزه اتفاق می افتند ، این ها «انقلاب در مد» هستند که حالتی غیر تهاجمی دارند و دیگر انقلاب ها را خنثی می کنند.»