توسل

عرفان دوايي است كه همه ي دردها را شفا مي دهد. خاصه اگر اوضاع قمر در عقرب باشد توسل به عرفان و نيروهاي كيهاني چاره ي كار مي شود. اما در اوضاع كنوني ما، اين موضوع جنبه ي مضحك خود را كاملا عيان كرده است. نمونه اي كه در محل كار با آن مواجه شدم «خلاقانه» بود. توسل به خواجه عبداله انصاري براي تعيين تكليف بدهي.

«الهي، كريما، اين سوزما امروز درد آميز است، نه طاقت به سر بردن و نه جاي گريز است، سر وقت عارف، تيغي تيز است، نه جاي آرام و نه پرهيز است.» و در ادامه چنان از اوضاع و احوال خود نوشته بود كه تو گويي عطار تذكره ي عارفي را نوشته است.

اگر طريق رسيدن به جامعه باز توسل به مثنوي بود و اگر براي پيشرفت و برنامه ريزي براي جهان، مهرورزي چاره ي كار بود، چرا براي بخشش بدهي و استمهال آن، خواجه عبداله به كار نيايد؟

اخوت

خبر گزاریها خبر از وقوع زلزله در استان آذربایجان شرقی می دهند. در رادیو و تلوزیون خبری نیست. دوباره به سراغ خبرگزاریها می روم. دل دیدن عکس ها را ندارم. در سخنرانی های آقایان اما خبری نیست. تلویزیون برنامه خنده بازار پخش می کند. همه چیز عادی است. همکاری می گوید بهتر! این خانه های کاه گلی و قدیمی ویران شود، بعد بهترش را می سازند! اما نمی گوید چه کسی؟
دیگری می گوید نباید دچار احساسات شویم، وظیفه دولت است که کمک کند. شب به خانه ی یکی از بستگان می روم، هیچ سخنی از زلزله در میان نیست. ما به بی رحمی ملی دچار شده ایم.

سياست ادبيات

سخن از سياسي بودن و در كل استتيك با ظهور پست مدرنيزم به امري كهنه و منسوخ بدل گرديد. به ويژه در ايران ادبيات سياسي برابر شد با سوسياليزم روسي. سياست ادبيات چه در نظر طرفداران نقد سياسي و چه در نزد مخالفان، اغلب سياست نويسندگان آن تلقي مي گرديد. در اين حال و هوا است كه خواندن رانسير نيازي است اساسي.

استتيك در نظر رانسير مساله اي مربوط به ذوق نيست. استتيك امري است در ارتباط با زمان و مكان. رانسير در كتاب شب پرولترها تولد جنبش كارگران را جنبش استتيكي مي داند. رها سازي كارگران انقلابي استتيكي بود. و نقطه ي مركزي اين انقلاب مساله ي زمان است. بر اساس نظر افلاطون، كارگران صرفا ملزم به انجام كارهاي خودشان هستند. آن ها توان انجام كار ديگري را به دو دليل ندارند: نخست اينكه زمان كافي ندارند. ثانيا استعداد آن ها با كارشان جور است. و اين يعني كه آنها استعداد ديگري ندارند. آنها استعداد انجام اين كار، و بودن در اين مكان و بودن در اين فضاـ زمان را دارند. بنابراين تقسيم بندي مجدد زمان توسط كارگران قلب «انقلاب» بود. شب به دست كارگران فتح شد براي انجام كاري غير از خوابيدن.

از نظر رانسير سياست به طور ذاتي داراي بعد استتيكي و علم استتيك داراي بعد سياسي ذاتي است. هنر وسياست به مثابه چيزي قابل درك هستند كه ويژگي خاص آنها در تعليق قواعد حاكم بر تجربه ي معمولي است. سياست اعمال قدرت و يا مبارزه براي تصاحب آن نيست. سياست توزيع امور محسوس است. تعيين ديدني ها، شنيدني ها و گفتني ها است. سياست قبل از هر چيز مداخله در امر قابل ديدن و امر قابل گفتن است.

سياست ادبيات، سياست نويسندگان آن نيست. ارتباط تعهد شخصي نويسندگان به موضوعات اجتماعي و سياسي و منازعات زمان آنها ندارد. و هم چنين به موضوع روش هاي بازنمايي رويدادهاي سياسي يا ساختار اجتماعي و مبارزات اجتماعي در آثارشان نمي پردازد. تركيب «سياست ادبيات» بدين معني است كه ادبيات، به مثابه ادبيات؛ سياست «مي كند.» پيوند خاصي بين سياست به عنوان روش معين انجام دادن و ادبيات به مثابه مشق معين نوشتن وجود دارد. سياست ادبيات بدين معني است كه ادبيات به عنوان ادبيات درگير تقسيم بندي امر ديدني و امر گفتني است. خود مختاري، خود مختاري تجربه است نه اثر هنري.

 

زرنگي

هر آن كس كه بتواند بخورد و ببرد و سير ترقي را در كسب ثروت و قدرت به سرعت طي كند، زرنگ است. اگر مسير رشد و پرواز مسدود است. بنابراين تمامي قابليت هاي آدمي براي كسب موقعيت مطلوب خلاصه مي شود در زرنگي.

زرنگي كسب اقتدار است از مركز اقتدار، به هر وسيله اي كه امكان دارد. نه تنها اهداف، وسايل را مي سازد كه وسايل هم اهداف را مي سازند. اهداف و وسايل يكي هستند.

رولان بارت در برابر اقتدار متن توصيه مي كرد: «جرات داشته باش تنبل باشي ! » و امروز اين مي تواند شعار مقاومت باشد.

انتظار

صحنه اول: آغاز قرن هفتم هجري

در شهر كاشان كه از كانونهاي اصلي شيعه ي ايران بوده است، بزرگان شهر هر روز به هنگام بامداد از دروازه ي شهر خارج شده، اسب سفيد زين كرده و آراسته اي را با خود بيرون مي بردند تا چنانچه امام مهدي كه هر لحظه انتظار ظهورش را داشتند، به ناگاه ظاهر گشت، بر آن مركب سوار شود، اما همواره از اينكه امام ظاهر نمي شد، تاسف مي خوردند. (جلال ستاري، زمينه ي فرهنگ مردم، ص 412)

صحنه دوم: سال 1391

در بازار ميوه و تره بار صفي بسيار دراز تشكيل شده است از مردان و زنان، برخي همراه با نوزادان و وسايلي كه حكايت از آن دارد كه ساعت هاي طولاني در اين جا به انتظار نشسته اند. مغازه بسته است. از فروشنده ي مغازه ي ديگري پرسيدم صف براي چيست؟ گفت: براي مرغ. هر روز به اينجا مي آيند تا مگر فرجي حاصل شود.