سخن از سياسي بودن و در كل استتيك با ظهور پست
مدرنيزم به امري كهنه و منسوخ بدل گرديد. به ويژه در ايران ادبيات سياسي برابر شد
با سوسياليزم روسي. سياست ادبيات چه در نظر طرفداران نقد سياسي و چه در نزد
مخالفان، اغلب سياست نويسندگان آن تلقي مي گرديد. در اين حال و هوا است كه خواندن
رانسير نيازي است اساسي.
استتيك در نظر رانسير مساله اي مربوط به ذوق
نيست. استتيك امري است در ارتباط با زمان و مكان. رانسير در كتاب شب پرولترها تولد
جنبش كارگران را جنبش استتيكي مي داند. رها سازي كارگران انقلابي استتيكي بود. و
نقطه ي مركزي اين انقلاب مساله ي زمان است. بر اساس نظر افلاطون، كارگران صرفا
ملزم به انجام كارهاي خودشان هستند. آن ها توان انجام كار ديگري را به دو دليل
ندارند: نخست اينكه زمان كافي ندارند. ثانيا استعداد آن ها با كارشان جور است. و
اين يعني كه آنها استعداد ديگري ندارند. آنها استعداد انجام اين كار، و بودن در
اين مكان و بودن در اين فضاـ زمان را دارند. بنابراين تقسيم بندي مجدد زمان توسط
كارگران قلب «انقلاب» بود. شب به دست كارگران فتح شد براي انجام كاري غير از
خوابيدن.
از نظر رانسير سياست به طور ذاتي داراي بعد
استتيكي و علم استتيك داراي بعد سياسي ذاتي است. هنر وسياست به مثابه چيزي قابل
درك هستند كه ويژگي خاص آنها در تعليق قواعد حاكم بر تجربه ي معمولي است. سياست
اعمال قدرت و يا مبارزه براي تصاحب آن نيست. سياست توزيع امور محسوس است. تعيين
ديدني ها، شنيدني ها و گفتني ها است. سياست قبل از هر چيز مداخله در امر قابل ديدن
و امر قابل گفتن است.
سياست ادبيات، سياست نويسندگان آن نيست. ارتباط
تعهد شخصي نويسندگان به موضوعات اجتماعي و سياسي و منازعات زمان آنها ندارد. و هم
چنين به موضوع روش هاي بازنمايي رويدادهاي سياسي يا ساختار اجتماعي و مبارزات
اجتماعي در آثارشان نمي پردازد. تركيب «سياست ادبيات» بدين معني است كه ادبيات، به
مثابه ادبيات؛ سياست «مي كند.» پيوند خاصي بين سياست به عنوان روش معين انجام دادن
و ادبيات به مثابه مشق معين نوشتن وجود دارد. سياست ادبيات بدين معني است كه
ادبيات به عنوان ادبيات درگير تقسيم بندي امر ديدني و امر گفتني است. خود مختاري،
خود مختاري تجربه است نه اثر هنري.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:58 توسط هیربد
|