در رمان سال مرگ ریکاردوریش، جان دی راکفلر پیرمرد ثروتمند ی است که هر روز صبح یک شماره از روزنامه ی مورد علاقه اش نیویورک تایمز را که ویژه ی او تهیه شده است دریافت می کند. همه خبرهای این روزنامه دروغ است. «فقط خبرهای خوب و مطالب خوش بینانه در آن هست، قصد این است که پیرمرد بیچاره از وضع این دنیای وحشت ناک رنج نبرد، دنیایی که ترس این است که بدتر هم بشود.»

خواندن این خبرها به او کیف می دهد و باعث می شود وقتی مرگش فرا برسد راحت بمیرد. ساراماگو شاید نمی توانست پیش بینی کند که ملتی در آن سوتر برای کیف کردن نیاز به اخبار دروغ و جعلی نداشته باشند. ملتی که با شنیدن مکرر فجایع و تکرار آن به مثابه ی اعمال واجب روزانه، کسب لذت را می جویند.

فقر،گرانی، تورم، بیکاری، فساد،اعتیاد، شرایط بهداشتی وحشتناک و... دست آخر هوای آلوده مهلک هیچ یک باعث نمی شود تا مردم از کیف خود باز بمانند.

سرازیر شدن انبوه جمعیت به بازار تهران در روزهایی که آلودگی هوا به مرحله ی اضطرار رسیده است نه از سر اراده به انهدام یا تخریب نفس بلکه از سر ولنگاری و کلبی مسلکی است. ما دچار«نکبت مجلل» شده ایم